فردی، امیری که با اخلاق نیکو و بزرگ منشی بر دل ها حکومت می کرد!

کتاب «تپه های جاویدی و راز اشلو» در یازدهمین جشنواره ادبی انتخاب کتاب شهید حبیب غنی پور به عنوان کتاب سال آن دوره انتخاب و  از آقای اکبر صحرایی نویسنده توانای ادبیات دفاع مقدس، تجلیل شد. نظر او را در باره انتخاب زنده یاد امیر حسین فردی به عنوان «نویسنده برتر و ماندگار ادبیات انقلاب» جویا شده ایم.

نویسنده کتاب «حافظ هفت» و برنده پنجمین دوره «جایزه ادبی جلال آل احمد» با تاکید بر این موضوع که از هر زاویه ای که به موضوع نگاه کنیم، عنوان «نویسنده برتر و ماندگار ادبیات انقلاب اسلامی» برازنده زنده یاد آقای امیرحسین فردی است، می گوید:‌

در مقایسه با برخی از دوستان که با آقای فردی همراه و دمخور بوده اند، شاید  بتوان گفت من توفیق همراهی و مداوم با ایشان را نداشته ام، اما همان هم صحبتی ها و همدلی های کوتاه و گاه گذرا که با همدیگر داشته ایم، آنقدر غنی و به لحاظ احساسی و ظرفیت های اخلاقی ایشان، سازنده و تاثیرگذار بوده است که هنوز طعم و تاثیر احساسی و عاطفی آن را احساس می کنم و همواره این غنیمت های ارزنده  و بزرگ را با خودم همراه دارم.

برنده دیپلم افتخار و قلم بلورین« نهمین دوره جشنواره مطبوعات ایران» بخش دفاع مقدس در سال ۱۳۸۱، با اشاره به این موضوع که در حوزه داستان و ادبیات و بخصوص داستان دفاع مقدس، چند نفر بر من تاثیرات ماندگاری گذاشته اند، می افزاید: به لحاظ مسائل فنی و تکنیکی، خودم را مدیون استاد شهریار مندنی پور می دانم و در بعد مسائل فنی داستان، از ایشان بسیار تاثیر پذیرفته و فراوان آموخته ام.

نفر بعدی آقا مرتضی سرهنگی است. من برای نوشتن در باره جنگ و دفاع مقدس مدیون این شخصیت عزیز و دوست داشتنی هستم. شاید بتوانم بگویم اولین نوشته ام – در آغاز راه نویسندگی – در دوهفته نامه «کمان» که مدیریت آن را آقا مرتضی بر عهده داشتند، چاپ شد و انگیزه ای شد که در این مسیر سخت اما دلپذیر، بیشتر و بیشتر تلاش کنم و بعدها حدود ۴۰ عنوان از نوشته هایم در «کمان» چاپ شد.

محمدرضا سرشار یا «رضا رهگذر»، نویسنده بزرگ دیگری است که با خواندن نوشته های او با عنوان «اصیل آباد» ، «اگر بابا بمیرد» و برخی آثار دیگر ایشان، داستان و عناصر آن را بیشتر شناختم و شوق بیان و طرح خاطرات جنگ در قالب داستان و رمان در دل و ذهن و اندیشه ام بیش از پیش ریشه کرد و بالید.

اما در این میان «امیرخان» جایگاه ویژه ای دارد و باید اذعان کنم که مسائل اخلاقی و فنی داستان نویسی درحوزه انقلاب و دفاع مقدس را از نگاه حکمت آمیز و رفتار ملاطفت آمیز او آموخته ام و به یادگار دارم. ایشان تکمیل کننده حلقه همه یادگیری های من بود و باعث انسجام اندیشه و نگاه درست و دقیقم به ادبیات و هنر نوشتن و گام برداشتن در این مسیر شد.

برگزیده «داستان‌های جنگ »سال ۱۳۸۲ به انتخاب «انجمن قلم ایران« و «بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس» تاکید می کند: اتصال مسائل فنی و تکنیکی با محتوا و افزودن معجون عشق و اخلاق به این مجموعه، اتفاق مهمی بود که آقای فردی موتور حرکت خلاقه آن را روشن و در گام برداشتن در این حوزه یاری ام کرد. زمانی که «جشنواره های ادبیات بسیج» پا گرفتند و آقای فردی هم در این اقدامات فرهنگی و ارزشی، متولی بخش مهمی از کار بودند، برای اولین بار موقعیت و فرصت هایی برایم فراهم  شد تا با این مرد بزرگ،  با اخلاق و مهربان از نزدیک آشنا شوم و خاطرات ماندگار همدمی با ایشان در جشنواره هایی که در کرمان و بندرعباس برگزار شد، برایم شکل گرفت و من هم همانند بسیاری از دوستان ایشان،  شیفته اخلاق، متانت، مهربانی و حالت پدرانه ای شدم  که آقای فردی نسبت به ما جوان تر ها داشت.

بعد هم که با راه اندازی «کارگاه رمان حوزه هنری» پایگاهی گرم و محیطی آرامش بخش برای نویسندگان ایجاد شد، با خواندن آثار ایشان مانند: «اسماعیل» ، « سیاه چمن» ، «گرگ سالی» و . . . با افکار و اندیشه های آقای فردی در زمینه نوشتن بیشتر آشنا شدم. باید اذعان کنم که آقای فردی برای ارتباط با اطرافیان و از جمله نسل جوان، خیلی اهمیت قایل بود و هر زمان که لازم بود از طریق تماس های حضوری و یا تلفنی جوابگوی ما و عامل آرامش و راحتی خیالمان  برای نوشتن و بهتر نوشتن می شد.

خالق کتاب ارزشمند «تپه های جاویدی و راز اشلو»، برگزیده «یازدهمین جشنواره ادبی شهید حبیب غنی پور» به عنوان «کتاب سال» آن دوره می افزاید:

سخت اعتقاد دارم عنوان «امیر» برای ایشان خیلی معناد ار و پسندیده بود، چونکه بر دل های کسانی که او را می شناختند، حکومت می کرد و این حکومت نه بر دستور و فرماندهی که بر اخلاق و مهربانی و بزرگ منشی استوار بود.

برگزیده مجموعه کتاب داستان «دومین دوره جایزه ادبی صادق هدایت» سال ۱۳۸۲، می گوید:‌ برای این که زمینه و تاثیر عمیق عاطفی و اخلاقی چنین اتفاقات ارزشمندی را بیشتر و بهتر تبیین کنم، به خاطراتی که در این زمینه در ذهن دارم اشاره می کنم.

زمانی که در «یازدهمین جشنواره ادبی انتخاب کتاب شهید غنی پور» به خاطر کتاب « تپه های جاویدی و راز اشلو» به عنوان «کتاب سال» این دوره انتخاب شدم، فرصتی حاصل شد تا برای دریافت جایزه و حضور در مراسم جشنواره به تهران بیایم. در آن مراسم امیرخان بعد از گرفتن جایزه این جشنواره و در پایان مراسم به سراغم آمد، دستم را گرفت و با مهربانی و ملاطفت زیاد، از کارم تعریف کرد و  صحبت هایی بسیار امیدوار کننده و از سر قدرشناسی بیان کرد.

خوب نویسندگانی که خارج از پایتخت بودند و با مشکلاتی همراه بودند، گاه این موضوعات باعث گلایه بچه ها می شد و باید با کسی درد دل می کردند، به همین جهت سخت نیازمند رفتار ملاطفت آمیز و آرامش بخش بزرگی چون امیرخان بودیم و در همین ارتباط در خاطرم هست که وقتی کتاب «حافظ هفت » از سوی برگزار کنندگان «جشنواره جلال آل احمد» انتخاب شد به تهران آمدم و چون تا رفتن به مراسم فرصتی داشتم به حوزه هنری و دیدن آقا مرتضی سرهنگی، رفتم و بعد هم خدمت آقای فردی رسیدم. مسول دفتر ایشان خانم محجبه ای بودند که وقتی خودم را معرفی کردم خواستند آمدنم را به امیرخان اطلاع بدهند، اما ایشان که انگار صحبت ما را در درون دفترشان شنیده بودند، از اطاق بیرون آمدند و در حالی که دستم را با مهربانی گرفته بودند، به داخل اطاق بردند.

این در حالی بود که وقتی من از این موضوع و بردن جایزه جلال مطلع شدم و برخی دوستان دیگر هم اطلاع پیدا کرده بودند، خواسته یا ناخواسته خودشان را به نشنیدن زدند و در واقع هم از طرف بچه های مذهبی و انقلابی – با دلیل و تحلیل خاص خودشان-   و از طرف طیف روشنفکر و طرفداران نوع دیگری از ادبیات، مورد بی مهری قرار گرفتم و در حقیقت انتخاب کتاب «حافظ هفت» در جشنواره جلال از سوی هر دو مجموعه دوستان، بایکوت شده بود.

با امیرخان وارد اطاق ایشان شدیم و نشستیم، پس از آن که چایی آوردند، من زبان به گلایه گشودم که امیرخان! چرا اوضاع این گونه است؟ در حالی که ما با صداقت و شفافیت و سختکوشی آثاری را تدوین و ارایه می کنیم، چرا هم از سوی دوستان انقلابی و هم طیف روشنفکر، مورد بی مهری قرار می گیریم.

نویسنده کتاب« دار و دسته دارعلی» می افزاید: این را هم اضافه کنم که همان روزها، آقای فردی تحت عمل قلب قرار گرفته بودند و کمی بعد  از این ماجرا به دفترشان در حوزه هنری آمده بودند و مشخص بود که این کسالت هنوز دارد اذیتشان می کند. من می خواستم صحبتم را ادامه ندهم، اما احساس کردم درعمق چشم های روشن امیرخان،  غمی پنهان نهفته است که شاید بی ارتباط با همین موضوعات و دغدغه های ایشان بر دوستانی مثل من نباشد.

این را هم می دانستم که آقای فردی پناهگاه و پشتوانه ای بزرگ برای  همه دوستان – بخصوص جوانان و بالاخص نویسندگان جوانی است که دور از پایتخت ها فعالیت می کنند- هستند و از دوستانی مانند: محمد محمودی نورآبادی، سید محمد حسن حسینی ارسنجانی و برخی دوستان دیگر شنیده بودم که آقای فردی به عنوان فردی شاخص در حوزه ادبیات، بخصوص ادبیات انقلاب، با شجاعت،  فداکاری و مهربانی حامی ماست و با تمام توان و ظرفیت خود، از کارها و آثار خوبشان دفاع و حمایت می کند.

نویسنده کتاب «خمپاره خواب آلود» با یادآوری آن لحظات به یاد ماندنی می گوید:  با اشاره آقای فردی صحبتم را ادامه دادم و چون برای گرفتن جایزه مربوط به کتاب «حافظ هفت» در جشنواره ادبی جلال، به تهران آمده بودم به این موضوع هم اشاره کردم که ایشان با مهربانی و شوقی وصف ناشدنی این موفقیت را تبریک گفت و بعد هم آقای محمدعلی قربانی را صدا زدند  و پرسیدند که آیا شما در این زمینه اقدامی کرده اید تا این خبر اعلام و از کار ایشان حمایت بیشتری بشود؟ آقای قربانی هم  توضیحی دادند و به امیرخان گفتند که پیگیر موضوع هستم، چشم!  ما هر اقدامی بتوانیم انجام خواهیم داد.

وقتی صحبت هایم تمام شد و تاکید کردم که در این میان حوزه هنری(سازمان تبلیغات اسلامی) می تواند و باید حمایت یبیشتری از آثار مربوط به ادبیات انقلاب و دفاع مقدس داشته باشد، احساس کردم قطره ای اشک – که امیرخان می خواست آن را پنهان کند-گوشه چشمان مهربانش را خیس کرده است و یقین داشتم که همین دغدغه ها ومسائل مربوط به بچه ها ی نویسنده، دل مرد مهربان ادبیات و «امیر ادبیات انقلاب اسلامی» را به درد آورده است.

امیرخان دوباره نگاه مهربانش را به من دوخت و از نگاه مهربان و چشمان امیدوارش دانستم که حتما نظر و صحبت های آقای فردی آرامم خواهد کرد. آقای فردی گفت: خب! همه این حرف ها که گفتیم و گفتید درست! اما برای شما و همه دوستان یک توصیه دارم و آن این است که با همه این مشکلات و دغدغه هایی که وجود دارد، نباید مسولیت خودمان را فراموش کنیم و نباید اجازه دهیم که این اتفاقات مانع کار ما بشوند. شما هم اجازه ندهید این مسائل ذهنتان را مشغول کند وعزم خودتان را جزم کنید  چون ما مشتاقانه منتظر کار بعدی «حافظ هفت» شما هستیم!

توصیه ای که آن را آویزه گوشم کرد و دانستم هنر این است که با همه مشکلات و گرفتاری هایی که وجود دارد و احتمالا در همه طول تاریخ هم بوده است، نویسنده باید نقطه تمرکزش بر خلق آثار موثر و فاخر باشد و هیچ مشکل و مانعی او را از رهروی در این مسیر سنگلاخ، اما با اهمیت باز ندارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *