مرد اندیشه و ادب و خاطره . . . .

کتاب «عمورستم» محمد میرکیانی، در اولین جشنواره شهید حبیب غنی پور در بخش داستان نوجوان، برگزیده شد. نویسنده چندین کتاب مطرح و از جمله کتاب “قصه ما مثل شد” که در سال ۱۳۸۶ از طرف وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران برگزیده شده است در خصوص زنده یاد امیرحسین فردی چهره برتر و ماندگار ادبیات انقلاب اسلامی چنین نوشته است:

درباره‌ی مرد بزرگ و عزیز امیر حسین فردی نکته های بسیاری در ذهن دارم؛ ولی کوشیدم از میان آن همه یادها و مانده ها روشن ترین و بهترین را البته از دیدگاه خودم به زبان قلم جاری کنم.

امیرحسین فردی در میان نویسندگان؛ فردی  اهل اندیشه بود، به این معنا که تنها در دنیای ادبیات زندگی نمی کرد. او مفهوم زندگی؛  جهان و سرزمین مادری را خوب می شناخت.

کمبودی که این روزها در میان آثار و اندیشه ی بسیاری از نویسندگان نوپا به خوبی دیده می شود. نویسنده ی توانمند؛ تاریخ، آداب و رسوم مذهب و باورهای مردم خویش را نیک می شناسد و همین زمینه را برای ماندگاری یک اثر فراهم می کند. استاد فردی این ویژگی ارزشمند را داشت، از این رو همیشه حرف و سخن تازه ای از او می شنیدیم. صاحبان اندیشه با خود موج دانایی را به حرکت در می آورند و اینجاست که وقتی کنارشان هستیم، گویی در ساحل دریای دانستنی ها نشسته ایم. هر گاه در سفری یا دیداری در مجله کیهان بچه ها، چهره به چهره می شدم این احساس در وجود من زنده می شد، به ویژه آن که این دانش با تجربه های او از زندگی  درآمیخته می شد.

نکته ی دیگر ادب استاد فردی بود. تو (ادب) ادبیات را خوب می شناخت. گوهر گم شده ی روزگار ما. گوهری که بسیاری از اهل ادب خواسته و ناخواسته از آن دل بریده اند. ادب و احترام را حتی نسبت به کسانی که از او کوچکتر بودند رعایت می کرد. برای او مهم نبود که مهمان، همسفر، یا نویسنده ای از او کوچک تر است یا بزرگتر. برای همین ویژگی بود که در کنارش احساس آرامش می کردیم و شوق داشتیم برای خواندن و نوشتن.(مگر نه این که ادبیات بدون ادب وجود ندارد؟)

و . . . مرد خاطره ها . . .

شاید شنیده باشید که می گویند هر کس را می خواهی بشناسی با او هم سفر یا هم سفره شو. .

همه دوستانی که با این عزیز هم سفر بوده اند، گواه راستین این ویژگی دوست داشتنی استاد فردی هستند. او در سفرها خوب می گفت و خوب می شنید و خاطره سفرها را خوب به یاد داشت و هر بار که یادآوری می شد، همراهی می کرد و می گفت و مهربان می خندید. در یکی از سفرها به چابهار که آقای جعفر ابراهیمی هم هم سفر ما بود؛ از روی لنج یک مار دریایی را دیدیم که بدن خود را در آب زلال دریای عمان رها کرده بود و لخت و آرام پیش می رفت. آقای فردی به خنده گفت این مار بدن شل کرده کرده! تا سال ها هر وقت نکته ای در باره کوشا بودن یا تن پروری پیش می آمد این جمله را می گفتیم و ایشان درست مانند روز اول می خندید و همراهی می کرد. و صد البته حضور ایشان در مجله کیهان بچه ها؛ مرد خوب خاطره ها و مرد خاطره های خوب را برای نویسندگان و شاعران و تصویرگران ادبیات کودک جاودانه کرد؛ همان گونه که بری ما و فرزندان ایران عزیز چهره ای ماندگار شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *